|
|
|
|
|
جشن های خیابانی بسیاری در دنیا برگزار می شود که برخی دارای سابقه های تاریخی دوری هستند که در امنیت کامل و بدون هیچگونه تلفات جانی و مالی به پایان می رسند مانند شب سال نو میلادی ، روز استقلال در کشورهای مختلف ، جشن هالووین و بسیاری از جشن های دیگر در جهان که هیچکدام به مسئله امنیتی سترگی که دهها دستگاه را به خود مشغول کند ، تبدیل نمی شود. تیتر نشريات در روزهاي پاياني هر سال با آمار رو به تزايد سوختگيها، ويرانيها، ضرب و جرح اعضاء بدن و انفجار مواجهيم و تلاش نيروهاي بازدارنده و ذيربط هنوز هم نتوانسته است دراين راستا چندان مثمرثمر باشد. سالهای نه چندان دور چهارشنبه سوری نه یک معضل اجتماعی که یک انگیزه قدرتمند اجتماعی جهت شادی و ابراز مهربانی به اطرافیان و دور ریختن کینه ها از دل و اجرای آیین های زیبایی مانند "قاشق زنی" و " فال گوش ایستادن" و آرزوی شادی برای همه بود تا زمانی که این آیین چنان مورد حساسیت قرار گرفت که واکنش جامعه را علیه کوشش های بی دریغ برای حذف آن بر انگیخت و این واکنش به سرعت تبدیل به جزئی از فرهنگ چهارشنبه سوری شد که در هیچ کجا به رسمیت شناخته نمی شود. همه ساله ایرانیان و ایرانی تباران، چند گاهی مانده به نوروز بزرگ، جشن های مقدماتی برگزار می کنند و به پیشباز نوروز می روند.جشن فرا ملی «چهارشنبه سوری» نیز یکی از این جشن هاست که از « جشن های پیشباز نوروز » به شمار می رود و چند روز مانده به نوروز بر گزار می شود . چهارشنبه سوری از ریشه ای کهن و چند هزار ساله برخوردار است. پژوهش گران واژه «چهار شنیه سوری» را «چهارشنبه سرخ» معنا کرده اند .برخی از پژوهش گران براین باورند که این جشن ریشه در جشن کهن «گهنبار سوری » دارد که نیاکانمان در شب یکی از روزهای پایانی سال برگزار می نموده اند.
در میان ایرانیان رسم چنين بود که در آستانه نوروز، پس از خانه تکانی، یادی از در گذشتگان می کردند؛ خار و خاشاک جمع آوری شده را می سوزاندند و آخرین شب های سرد زمستان را در کنار آتش اهورایی به صبح می رساندند و با جشن و شادی به پیشباز نوروز می رفتند. ایرانیان با آتش اهورایی «گهنبار سوری» به جنگ سیاهی و پلیدی اهریمن می رفتند و نور و شادی و روشنایی را به خانه های خود می بردند. اما برگزاری چهارشنبه سوری در آخرین شب چهارشنبه هر سال ، ریشه در دوران پس از تازش تازیان به ايرانزمين دارد و، در عين حال، در گذر سده ها و هزاره ها، بسیاری از سنت ها و آیین ها به چهارشنبه سوری اضافه شده و یا از آن کاسته شده است.
توليدكنندگان مواد منفجره همچنان بر ادامه كار خود پافشاري ميكنند و گويا به نظرميرسد كهآسيب ديدگي جوانان نهبراي آنهابلكه براي خانوادهها نيز اهميتي ندارد. در سالهاي اخير تعدادي از نوجوان و جوانان تمايلات پرخاشگرانه خود را به صورت انفجار ترقه و فشفشه و ايجاد حريق ارضا ميكنند، اين قبيل كارهاي مخاطرهانگيز ارتباط چنداني با اجراي مراسم چهارشنبه سوري ندارد.
چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف تهران در تهران قديم، بوتههاي خشك را از بيابانهاي اطراف جمع ميكردند و با شتر به شهر ميآوردند و در محلات مختلف ميچرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوتههاي خشك و اسباب و اثاثية كهنه و شكستهاي را كه پس از خانهتكاني بيرون گذاشته شده بود جمع ميكردند و با آنها آتشي درست ميكردند كه همه بايد از روي آن ميپريدند و ميخواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» فشفشه و هفتترقه هم بود اما از بمبها و نارنجكهاي دستي كه نوجوانان امروزي ميسازند و با انفجار آنها شيشههاي ساختمانها به لرزه ميافتد، خبري نبود. شيراز در شيراز به دو شب چهارشنبهسوري گفته ميشود: يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. با توجه به ارادتي كه شيرازيان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوري دور هم جمع شده و از ديوان حافظ فال ميگيرند. شيرازيان چهارشنبه آخر سال را همانند ديگر شهرهاي كشور چهارشنبه سوري ميگويند و غروب سه شنبه مرسوم است كه هفت كپه و يا سه كپه خار تهيه ميكنند. آنها را آتش زده و از آتش ميپرند و ميگويند: زردي من از تو ، سرخي تو از من. در قديم برخي از زنان و دختران شيراز به سعديه رفته و در آب حوض ماهي آبتني ميكنند و با جام دعا و چهل كليد آب به سر ميكنند. اين كار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام ميشود. همچنين رسم است كه دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ (ع) ميروند. شاه چراغ (ع) از امامزادههاي واجبالتكريم است. مردم شيراز نيز به شاه چراغ علاقه زيادي دارند و شب زيارتي شاه چراغ شب جمعه ميباشد. فال گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني كه بخواهد فال گوش بايستد چادر سر كرده، نيت ميكند و در گوشهاي در كوچه ميايستد و بر اساس گفته عابران تفأل ميزند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده ميداند. رسم است كه بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست ميكنند. به اين منبر، مرتضي علي ميگويند. از جمله مراسم ديگري كه شيرازيان دارند پخت آشي است به نام “آش ابودردا”؛ بعضي معتقدند كه وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي ميپزند. در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است كه دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را واميدارند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود. باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام “خانه سيد ابوتراب” كه در داخل شهر در كوچه “شيشهگرها” واقع شده است ميروند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا ميپزند و بين فقرا تقسيم ميكنند و از صاحب آن خانه يعني “سيد ابوتراب” كه گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين ميزيسته و صاحب كرامت بوده حاجت ميخواهند. ازجمله خوردنيهايي كه شب چهارشنبه سوري شيرازيها ميل ميكنند آجيل چهارشنبه سوري است كه بدان آجيل شيرين هم ميگويند. اين آجيل مخلوطي است از كشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير، مويز، توت خشك، كنجد بوداده، شاهدانه، تخمك يا تخمه، گندم برشته، بدنجك، قصب، خارك (نوعي خرماي خشك) و قيسي. در شيراز به دو شب چهارشنبه سوري گفته ميشود يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل ميآيد كه كاملاشبيه به هم است؛ ولي در چهارشنبه آخر سال مفصلتر ميباشد. مردان و زنان شيراز معتقدند كه هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدي (آبي كه از قنات آرامگاه سعدي يا حوض ماهي جريان دارد) شستوشو كنند، تا سال ديگر بيمار نميشوند. از اين رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غريبي در اطراف جدول مزبور ديده ميشود. گيلان در آخرين سهشنبه سال، در گيلان هم مانند ساير استانها آيينهاي خاصي اجرا ميشود. در شب چهارشنبهسوري، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود ميكنند، گلاب را به صورت خود ميزنند و شمع را به نيت روشنايي روشن ميكنند.. آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فسلفه عميقي دارد. اجزاء اين آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانههاي خودردني و رستنيهايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت ميگيرد. در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي است آراسته از هدايا و دهشهاي خاك كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد ميكند. در بسياري از ايلها و نيز در نقاط كوهستاني ايران از جمله دهكدههاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتري دارند، در استقبال از سال نو، مراسم آتشافروزي را در شب چهارشنبه برگزار ميكنند. دور ريختن وسيلههاي كهنه و فرسوده زندگي در قريب باتفاق مناطق ايران معمول است. رسم كوزه شكستن يا كوزه پرت كردن به كوچه به نيت دور كردن بلا در همه ايران عموميت دارد. در گيلان دخترانِ دمبخت را غروب چهارشنبهسوري با جارو ميزنند و از خانه بيرون مياندازند به اين اميد كه تا سال بعد ازدواج كنند. مازندران رسم چهارشنبهسوري در مازندران با برپايي هفت بوتهي آتش به نشانهي هفت فرشته و امشاسپند اجرا ميشود و مردم باور دارند كه آتش تطهيركننده است و بدي و مرگ را ميسوزاند. مردم مازندران سرخي آتش را نشانهي سلامت و گرمايش را زندگي بخش ميدانند. مردم در هنگام پريدن از آتش با اين عبارتها با آتش سخن ميگويند: ”زردي من از تو، سرخي تو از من، سرخي آتش مال ما، زردي ما مال شما، چهارشنبهسوري ميكنيم، سينه بلوري ميكنيم. گل چهارشنبه سوري، درد و بلا رو ببري” سپس آش “چهل گياه” ميپزند كه دوا و درمان است. صداي برخورد قاشق و كاسه نيز نشان دهندهي شروع مراسم قاشقزني است و دختر و پسر با پوشيدن چارقد و چادر در كوچهها قاشقزني ميكنند و ميگويند: ”اي اهل محل، اهل در اين منزل شگون امشب است، هديه بريزيد داخل پيمانه و كاسه”. وي ادامه داد: در هنگام غروب دختران دم بخت به كوچهها ميروند و در پشت پنجره يا دكهي كسب فال گوش ميايستند تا ببينند پدري با دخترش چه ميگويد، آن سخن را به فال خوب يا بد ازدواج خود تعبير ميكنند. استان مرکزي يكي از آيينهاي ايراني كه ساليان بسيار طولاني در قلمرو فرهنگي ايران برگزار شده است، آيين چهارشنبهسوري است؛ به عبارت ديگر گستره برگزاري جشن چهارشنبهسوري، حوزه حضور فرهنگ ايراني را نشان ميدهد. در بسياري از روستاهاي استان مركزي رسم بر اين است كه جواناني كه نامزد دارند از روي بام خانه دختر، شال خود را پايين مياندازند و دختران در گوشه شال، شيريني و تخمه ميپيچند. اين رسم را شالاندازي ميگويند. از ديگر رسمهاي چهارشنبه سوري، مراسم قاشق زدن است كه مردم و بعضا كودكان كاسه و قاشق را به هم كوبيده و در پشت در نهان ميشوند و صاحبخانه نيز تخممرغ يا تنقلاتي داخل كاسه ميگذارد. آشتيان در آشتيان از توابع استان مركزي، مرسوم است كه كوزهاي خالي را از بالاي بام در شب چهارشنبه سوري به پايين مياندازند. اهالي اين كار را به اين نيت انجام ميدهند كه قضا و بلاي خانه و اهل آن با شكستن كوزه از خانه بيرون برود. آذربايجان خريد چهارشنبه آخر سال ازجمله سنتهاي قديمي مردم تبريز در اين روز محسوب ميشود. خريد آجيل چهارشنبه سوري از ديگر بخشهاي خريد سنتي اين روز در تبريز ميباشد. شهر تبريز كه به خاطر آجيلهاي متنوع و مرغوبش شهره است، براي اين روز سنتي نيز آجيل مخصوص را دارد. هديه گذاشته شده در داخل شال ميتواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله ميتوان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه و ... اشاره كرد. در همين شب گروهي از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بامها يا كنار پنجرهها به فال گوش ايستاده و بعضي نيز بر سر چهار راه ها ميايستند تا به صحبتهاي عابرين گوش داده و نيت و حاجت خود را با توجه به گفتههاي آنها تفسير و تعبير نمايند. اجراي اين مراسم ميتواند به نحوي صورت گيرد كه همه مردم اعم از كودكان و نوجوانان بتوانند آن را به صورت سنتي و بدون پيشامد حادثه و هر گونه خطري انجام دهند." |
||
دانلود کتاب
ضرب المثل هاي ايران قديم- غلام رضا آذرلي****
هري پاتر وسنگ كيميا- جي كي رولينگ****
هري پاتر و زنداني آزکابان-جي كي رولينگ****
هري پاتر و پرنس نيمهاصيل-جي كي رولينگ****
هري پاتر و محفل ققنوس-جي کي رولينگ****
هري پاتر و مقدسات مرگ-جي کي رولينگ****
شاهنامه فردوسي-حکيم ابولقاسم فردوسي****
ديوان حافظ-خواجه شيراز****
يازده دقيقه-پائولو کوئلو****
مثنوي معنوي-مولانا****
ديوان پروين-بانو پروين اعتصامي****
كليات سعدي-سعدي شيرازي****
الهي نامه عطار-شيخ عطار****
پنج گنج -نظامي گنجوي****
استادان زندگي-ماكسيم گوركي****
جن نامه-هوشنگ گلشيري****
موشها وآدمها-جان اشتاين بک****
جواهر سازي در شهر سوخته****
تهوع - ژان پل سارتر****
بيگانه - آلبرکامو /ترجمه: جلال آل احمد****
از عشق و شياطين ديگر - گابريل گارسيا مارکز****
کوري - ژوزه ساراماگو ****
راز داوينچي-دن براون****
شرلوک هلمز (عينک طلايي)-آرتور کانن دويل ****
آخرين وسوسه مسيح - نيکوس کازانتاکيس****
بينوايان - ويکتور هوگو****
هفتاد حکايت -گلستان سعدي ****
ده داستان کوتاه - کافکا****
باغ آلبالو - آنتون چخوف****
صحراي سرخ - مايکل آنجلو آنتونيوني ****
سقراط مجروح - برتولت برشت****
نون والقلم - جلال آل احمد****
مدير مدرسه - جلال آل احمد ****
شرلوک هلمز- تاج الماس-دويل****
شهر شيطان زرد - ماکسيم گورکي****
طعمه - مايکل کرايتون****
پاهاي كثيف- شل سيلور استاين****
اشعار و دلگويه ها-شل سيلور استاين****
داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين****
روياهايم را ميفروشم- گابريل گارسيا مارکز****
اهستگي-ميلان كوندرا****
آخرين لبخند-صادق هدايت****
توپ مرواري-صادق هدايت****
سه قطره خون-صادق هدايت****
سگ ولگرد-صادق هدايت****
عروسك پشت پرده-صادق هدايت****
داش آکل-صادق هدايت****
بوف کور-صادق هدايت ****
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...-فروغ فرخ زاد****
دو قرن سکوت - دکتر عبدالحسين زرين کوب ****
صداي پاي آب - سهراب سپهري****
شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپري****
امير ارسلان نامدار****
گلستان -سعدي شيرازي****
تولدي ديگر-فروغ فرخ زاد****
مناجات نامه-خواجه عبد الله انصاري****
بودن و سرودن-محمد رضا شفيعي کدکني****
از زبان برگ-محمد رضا شفيعي کدکني****
چکمه هاي گزيده-نيما يوشيج****
ديوان رباعيات-ابو سعيد ابو الخير****
پاهاي كثيف- شل سيلور استاين****
داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين****
در ولايت هوا-هوشنگ گلشيري****
ليلي و مجنون- نظامي****
روسپيان سودازده من-گابريل گارسيا مارکز****
آخرين ايستگاه-اريش ماريا ريمارك****
سنگي بر گوري-جلال آل احمد****
برفهاي کليمانجارو-ارنست همينگوي****
شبهاي سپيد - فئودور داستايوفسکي****
ديوان شمس- مولانا****
مرغان آواره-رابيندرانات تاگور****
جاودانه ها- جبران خليل ****
موش وگربه- عبيد زاكاني****
ده داستان کوتاه -کافکا-****
موش وگربه- عبيد زاكاني****
بينوايان-ويکتور هوگو****
جاسوس جنگ سرد - لوکارو****
مائده هاي زميني - آندره ژيد****
هزار و يک شب- سي داستان****
بوستان-سعدي ****
صداي پاي آب - سهراب سپهري****
اسير - فروغ فرخ زاد****
آدم آدم است - برتولت برشت****
دوشيزه جوليا - يوهان آگوست استريند برگ ****
دشمنان - آنتون چخوف****
سقوط ?? - پل اردمن**