تبليغاتX

Google: Yahoo: MSN:
Image and video hosting by TinyPic
روان شناسی و مشاوره - هوش هیجانی
مرجع کوچک از مفالات و مطالب روان شناسی و مشاوره

در سال 1980 برای اولین بار دو روانشناس آمریکایی به نام های دکتر پیتر سالووی از دانشگاه یل و دکتر جان مایر از دانشگاه نیوهمپشایر بحث علمی هوش هیجانی را مطرح کردند. آنها می گویند هوش هیجانی به قابلیت هایی مانند درک عواطف شخصی، همدلی با احساسات دیگران و اداره کردن عواطف خود و دیگران بستگی دارد. آنها معتقد بودند برای موفقیت و قبولی در دانشگاه نیاز مند بهره هوشی هستیم ولی برای موفقیت در زندگی فردی و شغلی به هوش هیجانی نیاز داریم.

در سال 1995 دکتر دانیل گلمن این سؤال را در پر فروش ترین کتابش به نام هوش هیجانی مطرح می کند که "هوش هیجانی چیست و چرا از بهره هوشی مهم تر است؟" در سال 1998 دانیل گلمن در دیگر کتابش تحت عنوان "کارکرد هوش  هیجانی" می گوید در محیط کار هوش هیجانی نقش بارزتری در داشتن عملکرد مطلوب نسبت به سایر قابلیت ها از قبیل هوش شناختی یا مهارت های فنی ایفا می کند لذا با پرورش و رشد هوش هیجانی و قابلیت های آن هم سازمان و هم کارکنان از مزایای آن بهره مند می شوند. " تحقیقات نشان می دهد اهمیت هوش هیجانی در جهت پیشرفت جایگاه سازمان ها در حال افزایش است. با استفاده از بهره هوشی می توان پیش بینی کرد چه شغلی مناسب چه فردی است؟ در حالیکه هوش هیجانی می تواند مسیر پیشرفت، شکست یا در جا زدن کارکنان را پیش بینی کند. در سطوح رهبری و مدیریت عالی سازمان 85 درصد قابلیت ها برای کسب موفقیت به هوش هیجانی بستگی دارد تا به سایر توانایی های فنی و شناختی. به همین دلیل ایشان می گوید یک فرد فاقد هوش هیجانی حتی اگر بهترین دوره های آموزشی را در دنیا ببیند نمی تواند یک رهبر سازمانی برجسته و موفق باشد. کارگزاران با هوش هیجانی بالا که در زمینه ارائه خدمات بیمه ای (بیمه عمر، حوادث، درمانی و ...) فعالیت می کنند در مقایسه با همکاران خود که از سطح هوش هیجانی کمتری برخورداند بطور میانگین دو برابر درآمد کسب می کنند به عبارتی دو برابر مشتری جذب می کنند.

دوره های آموزشی بر مبنای هوش هیجانی در مقایسه با سایر دوره های آموزشی بر مبنای غیر هوش هیجانی تقریبا 8 برابر بازگشت سرمایه(ROI) دارند.

تعاریف هوش هیجانی

1-    هوش هیجانی یعنی داشتن مهارت هایی تا بدانیم کی هستیم، چه افکار، احساسات، عواطف و انسجام رفتاری داریم. 

2-     هوش هیجانی یعنی شناخت عواطف خود و دیگران، تا بتوانیم بر اساس آن رفتاری مبتنی بر اخلاق و وجدان اجتماعی داشته باشیم.

3-   هوش هیجانی شامل توانایی هایی مانند اینکه شخص بتواند انگیزه اش را حفظ کند و در مقابل مشکلات استقامت کند، در شرایط بحرانی و تکانش ها خودش را کنترل کند و خونسردی اش را حفظ کند، کامیابی را به تاخیر بیاندازد، با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد(Daniel Goleman )

4-   هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی هاست و کمک می کند در زندگی شخصی یا شغلی با دیگران رابطه ای دوستانه و مداراگرایانه برقرار کنیم.((Maurice Elias 

5-   هوش هیجانی توانایی درک هیجان ها و عواطف به منظور دستیابی به ایجاد هیجان هایی است تا ضمن کمک به تفکر بهتر بتواند منجر به شناخت هیجانات و عواطف گردد

((Mayer & Salovey 1997

6-     هوش هیجانی توانایی درک و شناخت صحیح هیجان ها و عواطف خود و دیگران آنگونه که هستند.

  

 

آیا هوش هیجانی را می توان رشد و پرورش داد

هوش هیجانی بوسیله بهبود مهارت های هیجانی قابل رشد و توسعه است. هوش هیجانی مفهومی قابل یادگیری است. در این مورد خبرهای خوشی وجود دارد. بر خلاف بهره هوشی که در طول زندگی سطح آن تقریبا ثابت و ایستا می باشد. هوش هیجانی را می توان رشد و توسعه داد.

 

 

مولفه های هوش هیجانی

دکتر دانیل گلمن مؤلفه های هوش هیجانی را به شرح زیر بیان می کند:

1-   خودآگاهی: شناختن هیجان هایی است که آنرا احساس می کنیم و دلیلش را می دانیم. خودآگاهی به معنای آگاه بودن از حالت روانی خود و نیز تفکر ما درباره آن حالت است.

2-   خودگردانی: تعادل هیجانی را خودگردانی می نامند. گاهی از خودگردانی به معنای کنترل احساسات، عواطف و تکانش ها یاد می کنند. خودگردانی یک قابلیت زیربنایی است که در کنترل رفتارهای هیجانی نقش مهمی دارد.

3-   انگیزش: به معنای مولد، اثر بخش و خلاق بودن در زمینه کاریست. انگیزش توانایی انرژی دادن به دیگران و هدایت رفتار آنان علیرغم داشتن روحیه ضعیف است. در انگیزش از هیجان ها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف استفاده می کنیم.

4-   همدلی: توانایی همدردی کردن با احساسات دیگران و شناخت دیدگاه آنها است. همدلی توانایی شناخت و نفوذ بر حالت هیجانی دیگران است و یا آگاهی نسبت به احساسات، نیازها و علائق دیگران است. همدلی به معنای دیگر وارد شدن به حریم احساس دیگران است.

5-   مهارت های ارتباطی یا اجتماعی: توانایی شناخت و همدلی با دیگران، برقراری ارتباط مؤثر، گوش دادن عمیق، پرسیدن سؤالات مهم، تشریک مساعی، مربیگری و مذاکره کردن از اجزاء این مهارت محسوب می شود. به عبارتی آگاهی و شناخت نسبت به هیجانات و احساسات دیگران، مهارت گوش دادن به احساسات دیگران در زمانی که افراد دچار هیجان و احساسات هستند و نیاز دارند به حرف های آنان گوش دهید.    

  

قابلیت فردی

خودآگاهی

 

 

 

1-    آگاهی هیجانی: شناخت/ درک هیجانات خود و آثار آن

2-     خود ارزیابی صحیح: شناخت/ درک نقاط قوت، ضعف و محدودیت های خود

3-     خودباوری: احساس لیاقت، ارزشمندی و توانمندی

خودگردانی

 

 

 

 

 

1-     خود کنترلی: جلوگیری از بروز اختلالات هیجانی و تکانشهای موجود

2-     وظیفه شناسی: پذیرش مسئولیت در قبال عملکرد فردی

3-     قابل اعتمادی: حفظ معیارهای صداقت و درستکاری

4-     انطباق پذیری: انعطاف در پذیرش تغییر و کنترل آن

5-     نوآوری: سازگاری رد مواجه با ایده ها، راهکارها و اطلاعات جدید و بکر

انگیزش

 

 

 

 

1-     رشد گرایی: تلاش برای بهبود یا رسیدن به معیارهای برتر

2-     تعهد: همسویی با اهداف گروه یا سازمان

3-     ابتکار: آمادگی استفاده از فرصت ها

4-     خوش بینی: جدیت در رسیدن به اهداف به جای دیدن موانع و عوامل بازدارنده

 

  

قابلیت اجتماعی

 

همدلی

 

 

 

 

 

1-     شناخت/درک دیگران: شناخت عواطف و دیدگاه دیگران و تأثیر آن در تصمیمات

2-     بالندگی دیگران: اعتقاد به رشد دیگران و تقویت تواناییهای آنها

3-     خدمت مداری: پیش بینی، شناسایی و ارضاء نیازهای مشتریان

4-     هدایت تنوع: رشد فرصتها از طریق بکارگیری افراد با فرهنگ های و نژادهای مختلف

5-     آگاهی سیاسی: مطالعه هیجان گروه و قدرت روابط

مهارت های اجتماعی

 

 

 

 

 

 

 

1-     نفوذگذاری: استفاده از فنون اثربخش برای متقاعد کردن دیگران

2-     ارتباطات: گوش دادن درست و ارسال پیام های قابل قبول

3-     مدیریت تضاد: گفتگو و رفع مخالفت ها

4-     رهبری: تقویت روحیه و هدایت افراد گروه ها

5-     تسریع تغییر: ابتکار یا مدیریت کردن تغییر

6-     پیوندسازی: تقویت ابزارهای پیوندسازی و ارتباطی

7-     تشریک مساعی و مشارکت: کار گروهی به منظور رسیدن به اهداف مشترک

8-     ظرفیت های گروهی: ایجاد هم افزایی در گروه برای رسیدن به اهداف جمعی

حتما تا به حال درباره IQ  يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند.

 اما منظور از هوش هيجاني چيست؟

به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات  خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.

همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و …

اهميت هوش هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:

۱- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك ۳ ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني  نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.

۲- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير  و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.

۳- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر  مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.

۴- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).

طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:

۱- ” الآن چه احساسي دارم؟“    ۲- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“

- تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: ۱- يادگيرندگان بهتري هستند. ۲- مشكلات رفتاري كمتري دارند. ۳- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. ۴- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. ۵- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. ۶- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. ۷- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، …) كمتري دارند. ۸- دوستان بهتر و بيشتري دارند. ۹- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.

چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟

-  قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.   

-  براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:

احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،”  احساس شادي مي كنم“.

- احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “

-  احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.

-  از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا  ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

- محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.

- وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد.  همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.

- بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو…)  احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني…)

-براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

-والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.

به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر،  جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.

سنجشی برای هوش هیجانی

با فكر كردن به باهوش‌ترين افرادي كه مي شناسيد احتمالا چند خصيصه بارزشان را به خاطر مي‌آوريد؛ به احتمال زياد اين افراد با كمترين تلاش، بالاترين نمره‌ها را در مدرسه مي‌گرفتند. آنها شغل‌هاي خوبي دارند ولي در ارتباط با همكارانشان موفق نيستند. و با اينكه دوستان زيادي دارند، ولي روابط جدي شخصي‌شان اندك است. حالا به چند نفر از موفق ترين افراد در زندگي تان و به خصيصه‌هاي مشتركي كه آنها با يكديگر دارند، فكر كنيد. بي شك، دايره دوستان اين افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصي شان قوي و زندگي خانوادگي‌شان مملو از افتخار و كاميابي است. آنها نسبت به ديگران، حتي نسبت به كساني كه تازه ملاقات مي‌كنند، علاقه نشان مي‌دهند. آنها رضايت بيشتري از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمي انگيزند و به خاطر خوب انجام دادن مسووليت شغليشان، از سرپرست خود امتياز و ترفيع مي‌گيرند. آنها عواطفشان بدون رياكاري، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاري از هر خودنمايي است.

تفاوت بين اين دو گروه، تفاوت ميزان IQ يا ضريب هوشي و چيزي است كه EI يا <هوش هيجاني> ناميده مي‌شود. هوش هيجاني شيوه‌اي پذيرفته شده براي ارزيابي موفقيت يك فرد است؛ شيوه‌اي كه امروزه در آمريكا رو به گسترش است.

هوش هيجانيEI
به طور خلاصه بايد گفت كه تفاوت بين معلومات كتابي و مهارت در زندگي روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بين IQ يا ضريب هوشي و EI يا هوش هيجاني آنهاست. از اواسط سال‌هاي 1980 مطالعات روزافزوني در اين مورد انجام مي‌شود كه هيجانات ما، و واكنش بعدي ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومي و موفقيت ما در زندگي نقش دارند و به خصوص در سال‌هاي اخير اين مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، مطالعات وسيعي انجام شده تا نشان دهد ضريب هوشي بالا به تنهايي لازمه موفقيت نيست. دكتر ريچارد بوياتسيز، استاد دانشكده مديريت <ودرهد>(Weatherhea) در دانشگاه كيلولند، هوش هيجاني را <مجموعه‌اي از شايستگي‌ها و توانايي‌هايي مي‌داند كه ما را قادر مي‌سازد تا كنترل خود را به دست گيريم و در مورد ديگران نيز آگاه باشيم.> به بيان ساده، هوش هيجاني استفاده هوشمندانه از هيجانات است، و در زمينه حرفه اي به اين معناست كه احساسات و ارزش‌هاي خود را ناديده نگيريم و تاثيرشان را بر رفتارمان بشناسيم.

دكتر <بوياتسيز> مي‌گويد: <براي پي بردن به شدت ميزان هوش هيجاني، بايد توجه كنيم كه چقدر نسبت به ديگران دلسوز و حساس هستيم و هميشه در نظر داشته باشيم كه بالاترين درجه همدلي، درك كردن افرادي است كه مثل شما نيستند. ضريب هوشي ما حتي با روند بلوغ‌مان نسبتا ثابت مي‌ماند، ولي هوش هيجاني مي‌تواند قوي‌تر شود.>

دكتر بوياتسيز مي‌گويد: <بسياري از مديران و روِسا به آن چيزي كه مي‌دانند بهتر است، عمل نمي‌كنند و به اين علت شكست مي خورند.> وي همچنين اضافه مي‌كند: <با اينكه براي كودكان، قوي‌تر كردن هوش هيجاني كار ساده‌تري است، حتي بزرگسالان هم مي‌توانند هوش هيجاني را در خود بپرورانند. به عنوان يك بزرگسال، شكوفا كردن توانايي‌هاي شناختي مشكل است، اما شما در هر سن و هر مرحله‌اي از زندگي مي‌توانيد هوش هيجاني خود را پرورش دهيد.> طبيعتا بهتر است كه هر چه زودتر شروع كنيد.

هوش هيجاني خود را بيازماييد
مايليد بدانيد كه هيجانات خود را چقدر هوشمندانه به كار مي‌بريد؟
پاسخ‌هاي شما به سوالات زير، به شما بينشي در مورد هوش هيجاني‌تان مي‌دهد. اين سوال‌ها، قسمتي از يك آزمون بزرگ است كه به وسيله دكتر <ژان سگال>، روانشناس باليني در جنوب كاليفرنيا و نويسنده كتاب <هوش هيجاني خود را با يك راهنمايي عملي بالا ببريد> تنظيم شده است.

نكته مهم در اين آزمون آن است كه: 1-به سوالات، هر چه سريعتر پاسخ دهيد 2- براي فكر كردن در مورد پاسخ، مكث نكنيد 3- با كلمات هرگز، به ندرت، گاهي، بسياري اوقات و هميشه، پاسخ دهيد4- به سراغ سوالات قبلي نرويد و آنها را تغيير ندهيد.

1- احساس كنار گذاشته شدن يا ناديده گرفته شدن، مرا اذيت مي‌كند.
2- وقتي كاري انجام مي‌دهم كه از آن شرمنده‌ام، آن را مي‌پذيرم.
3- اينكه رفتار يك غريبه با من دوستانه نيست مرا ناراحت مي‌كند.
4- مي‌توانم به ضعف‌هايم بخندم.
5- به خاطر اشتباهاتم بسيار ناراحت مي‌شوم.
6- مي‌توانم بدون احساس گناه معايبم را بشناسم.
7- وقتي كسي نسبت به من خشمگين مي‌شود تمام روزم خراب است.
8- تصميم گرفتن برايم عذاب آور است يا از آن سرباز مي‌زنم.
9- هيجانات شديد افراد ديگر باعث مي شود احساس كنم كنترلي بر امور ندارم.

بنا بر نظر دكتر سگال؛ اگر به سوالات فرد، پاسخ <هرگز> يا <به ندرت> و به سوالات زوج، پاسخ <هميشه> يا <بسياري اوقات> داده باشيد. هوش هيجاني شما <به اوج ظرفيت خود نزديك شده است.>
در اينجا تمرين ساده‌اي توسط دكتر سگال پيشنهاد شده تا از <يك روش ارتباطي بر پايه تفكر به جاي روشي كه احساسات هم در آن دخيل است> استفاده كنيد. براي بيان يك عقيده محكم، به جاي اينكه بگوييد؛ <من فكر مي‌كنم...> عبارت <من احساس مي‌كنم...> را به كار ببريد. دكتر سگال مي‌گويد: <به اين ترتيب عبارت ما معتبرتر و متقاعد كننده‌تر خواهد بود، و احتمالا كمتر به نظر خواهد رسيد كه چيزي مي‌گوييم كه خود اعتقادي به آن نداريم... و به اين ترتيب ما را از اشتغال ذهني در مورد نگفتن آنچه كه بايد مي‌گفتيم و يا گفتن آن به صورت ديگر، رها مي‌كند.>

 

اين هوش  بنا به نظر «بار-اون » 5 مولفه  به شرح زير دارد  كه 15  عامل  در آن موثر هستند.افراد  تعداد بيشتري از اين مولفه ها را در خود بيابند هوش  هيجاني بالاتري  دارند.
۱- مهارتهاي درون فردي شامل:
خودآگاهي هيجاني (بازشناسي و فهم احساسات خود)
جرأت (ابراز احساسات،  عقايد،  تفكرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده)
خودتنظيمي (آگاهي، فهم،  پذيرش و احترام به خويش)
خودشكوفايي (تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن)
استقلال (خودفرماني و خودكنترلي در تفكر و عمل شخصي و رهايي از وابستگي هيجاني)
۲- مهارتهاي ميان فردي شامل:
روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
تعهد اجتماعي(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
همدلي(توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)
۳- سازگاري شامل:
مسأله گشايي(تشخيص و تعريف مسائل، همچنين ايجاد راه كارهاي مؤثر)
آزمون واقعيت(ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني، تجربه مي شود)
انعطاف پذيري(تنظيم هيجان، تفكر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط)
۴- كنترل استرس شامل:
توانايي تحمل استرس(مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاي استرس زا)
كنترل تكانه(ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه)
۵- خلق عمومي شامل:
شادي(احساس رضايت از خويشتن، شاد كردن خود و ديگران)
خوشبيني(نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات)
چگونه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد؟
بايد گفت بيشتر مهارت ها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مي شود و احتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارت هاي هوش هيجاني صحيح باشد.
مهارتهاي هوش هيجاني در منزل و با تعامل خوب والد و كودك شروع مي شود. والدين به كودكان ياد مي دهند كه هيجانهاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصباني ام. پس وقتي از رفتار برادرش شكايت مي كند و مي گويد من از او متنفرم، مي توان جمله او را اين گونه بازگويي كرد: به نظر مي رسد رفتار برادرت خيلي تو را عصباني كرده، هم نشان داده ايد كه احساس كودك خود را درك كرده ايد و هم الگوي مناسبي براي بيان احساسات فراهم ساخته ايد.
يكي ديگر از راه هاي پيشنهادي براي پرورش هوش هيجاني، ايجاد يك محيط امن عاطفي است به گونه اي كه كودكان بتوانند با آزادي و امنيت خاطر درباره احساساتشان با والدين گفت وگو كنند. پس بايد به آنها نشان داد كه به احساسات آنها توجه شده و نظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مي شود. حتي اگر نظريات كودكان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهي آنها را توجيه كنند و در مواردي كه آسيب كودك را مورد حمله قرار مي دهد بهتر است به جاي اين كه بگويند «بالاخره خودت را به كشتن مي دهي» اين عبارت را بگوييد «من مي ترسم به خودت آسيب برساني» . و اگر اشتباهي از جانب والدين رخ داد بايد از كودكان عذرخواهي كنند تا عملاً آموخته باشند كه پذيرش اشتباهات و احساس تأسف امري طبيعي است.
عدم رعايت اين موارد و عدم ابراز ناراحتي و حتي خشم توسط والدين ممكن است باعث شود بعضي اوقات كودكان دچار اختلالاتي شوند كه در آن از احساسات خود دور شوند يا در درك احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند.
متخصصان باور دارند كه آموزش طبيعي هيجاني كه باهنرهاي آزاد و نظام هاي ارزشي نيز همراه است اهميت ويژه اي دارد. در درسهايي كه شامل داستانهاي مهيج است كودكان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيري مي كنند. پس آنها مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس شخصيت ها به صورت شادماني، خشم، ترس و... شده و چگونه اينها با احساسات خود كنار آمده و يا مقابله كنند.
آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز يكي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزش ها شامل برنامه هاي كنترل خشم و عصبانيت، همدلي، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوت هاي مردم، اظهار ادب و صميميت و تعارف، اداره خود، برقراري ارتباط، ارزيابي خطرات، خودگفتاري مثبت، حل مسأله و مشكل، تصميم گيري، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.
موضوع ديگر هوش هيجاني و مقابله با بحران است. ديده شده افرادي وجود دارند كه به طور مداوم در مقابله با نتايج منفي دچار مشكل هستند و به نظر مي رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگي خلاص نمي شوند. در مقابل افرادي وجود دارند كه حتي پس از غم انگيزترين تجارب به حال اوليه برمي گردند و حتي به جلو مي روند. اين موضوع مربوط به قابليت هاي هيجاني است كه اجزاي آن تركيب كننده هوش هيجاني هستند.
هوش هيجاني به اين صورت فرآيند مقابله را تشريح مي كند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس مي كنيم درك كنيم و لذا براي ايجاد ارتباط با احساسات خود به دو طريق كلامي و غير كلامي عمل مي كنيم. از آن گذشته، لازم است احساسات ديگران را نيز درك كنيم و با آنها همدلي كنيم.
بايد بدانيم كه هيجانها در افكار اولويت ايجاد مي كنند(منجر به بوجود آمدن تفكرات خاص مي شوند)، حافظه را شكل مي دهند، ديدگاه هاي مختلف حل مسأله خلق مي كنند و خلاقيت را سهولت مي بخشند.


 
+ نوشته شده در  87/02/11ساعت   توسط A Z I M I  | 

 
محاسبه طول عمر شما محاسبه طول عمر شما به  سال ميلادي توسط وبلاگ عظيمي

Enter your date of birth
Month Date Year Hours



You have been living for:
In months:
In weeks:
In days:
In hours:
In minutes:
In seconds:
In Milliseconds:
Your next birthday will be in:

Free JavaScripts provided
by
The JavaScript Source

 دانلود کتاب


ضرب المثل هاي ايران قديم- غلام رضا آذرلي**** هري پاتر وسنگ كيميا- جي كي رولينگ**** هري پاتر و زنداني آزکابان-جي كي رولينگ**** هري پاتر و پرنس نيمه‌اصيل-جي كي رولينگ**** هري پاتر و محفل ققنوس-جي کي رولينگ**** هري پاتر و مقدسات مرگ-جي کي رولينگ**** شاهنامه فردوسي-حکيم ابولقاسم فردوسي**** ديوان حافظ-خواجه شيراز**** يازده دقيقه-پائولو کوئلو**** مثنوي معنوي-مولانا**** ديوان پروين-بانو پروين اعتصامي**** كليات سعدي-سعدي شيرازي**** الهي نامه عطار-شيخ عطار**** پنج گنج -نظامي گنجوي**** استادان زندگي-ماكسيم گوركي**** جن نامه-هوشنگ گلشيري**** موشها وآدمها-جان اشتاين بک**** جواهر سازي در شهر سوخته**** تهوع - ژان پل سارتر**** بيگانه - آلبرکامو /ترجمه: جلال آل احمد**** از عشق و شياطين ديگر - گابريل گارسيا مارکز**** کوري - ژوزه ساراماگو **** راز داوينچي-دن براون**** شرلوک هلمز (عينک طلايي)-آرتور کانن دويل **** آخرين وسوسه مسيح - نيکوس کازانتاکيس**** بينوايان - ويکتور هوگو**** هفتاد حکايت -گلستان سعدي **** ده داستان کوتاه - کافکا**** باغ آلبالو - آنتون چخوف**** صحراي سرخ - مايکل آنجلو آنتونيوني **** سقراط مجروح - برتولت برشت**** نون والقلم - جلال آل احمد**** مدير مدرسه - جلال آل احمد **** شرلوک هلمز- تاج الماس-دويل**** شهر شيطان زرد - ماکسيم گورکي**** طعمه - مايکل کرايتون**** پاهاي كثيف- شل سيلور استاين**** اشعار و دلگويه ها-شل سيلور استاين**** داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين**** روياهايم را مي‌فروشم- گابريل گارسيا مارکز**** اهستگي-ميلان كوندرا**** آخرين لبخند-صادق هدايت**** توپ مرواري-صادق هدايت**** سه قطره خون-صادق هدايت**** سگ ولگرد-صادق هدايت**** عروسك پشت پرده-صادق هدايت**** داش آکل-صادق هدايت**** بوف کور-صادق هدايت **** ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...-فروغ فرخ زاد**** دو قرن سکوت - دکتر عبدالحسين زرين کوب **** صداي پاي آب - سهراب سپهري**** شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپري**** امير ارسلان نامدار**** گلستان -سعدي شيرازي**** تولدي ديگر-فروغ فرخ زاد**** مناجات نامه-خواجه عبد الله انصاري**** بودن و سرودن-محمد رضا شفيعي کدکني**** از زبان برگ-محمد رضا شفيعي کدکني**** چکمه هاي گزيده-نيما يوشيج**** ديوان رباعيات-ابو سعيد ابو الخير**** پاهاي كثيف- شل سيلور استاين**** داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين**** در ولايت هوا-هوشنگ گلشيري**** ليلي و مجنون- نظامي**** روسپيان سودازده من-گابريل گارسيا مارکز**** آخرين ايستگاه-اريش ماريا ريمارك**** سنگي بر گوري-جلال آل احمد**** برفهاي کليمانجارو-ارنست همينگوي**** شبهاي سپيد - فئودور داستايوفسکي**** ديوان شمس- مولانا**** مرغان آواره-رابيندرانات تاگور**** جاودانه ها- جبران خليل **** موش وگربه- عبيد زاكاني**** ده داستان کوتاه -کافکا-**** موش وگربه- عبيد زاكاني**** بينوايان-ويکتور هوگو**** جاسوس جنگ سرد - لوکارو**** مائده هاي زميني - آندره ژيد**** هزار و يک شب- سي داستان**** بوستان-سعدي **** صداي پاي آب - سهراب سپهري**** اسير - فروغ فرخ زاد**** آدم آدم است - برتولت برشت**** دوشيزه جوليا - يوهان آگوست استريند برگ **** دشمنان - آنتون چخوف**** سقوط ?? - پل اردمن**