تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic
PSYCHOLOGY - فرهنگ پذیری در دانشجویان خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی
فرهنگ پذیری در دانشجویان
موضوع: چهارشنبه 1387/05/02
 

به طور کل دانشگاه در فرهنگ سنتی جامعه ما، به مانند یک فیلتر گذر دهنده عمل میکند، فیلتری که ورودی های سنتی خود را به خروجی مدرن ارتقا میدهد . این را زیاد دیده و شنیده ایم که ” فلانی با چادر رفت دانشگاه با مانتوی کوتاه برگشت ! ” یا اینکه ” فلانی با کلی ریش و سبیل و پشم و تریپ لاتی دانشجو شد و سوسول شده و اب کشیده برگشت ! ” زیاد هم شنیده ایم که این تغییر را به غلط باروشنفکر شدن فرد اشتباهی میگیرند و ادعا میکنند که هرکس دانشگاه میرود روشنفکر میشود و برمیگردد ! این داده ها را داشته باشید تا بعد .

دانشگاه در ممالک مترقی محل ارتقا دانش فکری و اندیشه و آگاهی است اما در مملکت توسعه نیافته ای مانند ما فقط یک محل برای گذر از سنت به مدرنیته است و نه بیشتر و این خود یکی از عوامل عدم پیشرفت علمی ما در دانشگاه هاست .

جوانانی که وارد دانشگاه میشوند اغلب جوانانی هستند که تاقبل از این تجربه جدید، هیچ گونه تجربه ای از رابطه با جنس مخالفشان نداشته اند، هیچ گونه تجربه سیاسی به دلیل ماهیت سیاست گریز سنت خانوادگی ایرانی که شعار معروفش این است که ” سیاست پدر و مادر نمی شناسند ” نداشته اند، همیشه در فضای بسته قرار داشته اند و استقلالشان توسط خانواده هایشان مورد خطشه واقع میشده و هزار محدودیت دیگر که ناشی از بسته بودن سنت خانوادگی در ایران دارد را در مقابل خود داشته اند .

جوانی که از 14 ساله گی تا آن لحظه با پدر و مادرش برای کسب استقلال فردی به جنگ میپردازد و در دوران اوج خود محوری قرار دارد، ( بر طبق یافته های روانشناسان تربیتی انسان ها چهار مرحله تکاملی دارند ، دوران اول که از نوزادی تا 10 سالگی است دوران خودشیفتگی است و دوران بعد که از 10 ساله گی تا 14 ساله گی است دوران دگر شیفتگی یا الگو گیری و دوران سوم که از 14 تا 23 سالگی طول میکشد دوران خود محوری است و بعد از این دوران فرد به دوران چهارم که بلوغ است میرسد ) ، خودمحوری که شدیدا اورا به سمت خودرایی و عدم توجه به تجربیات و نصایح دیگران هدایت میکند و اورا به این توهم که خود بهترین تصمیم گیرنده است و دیگران همه محدود کننده های استقلال و فردیت او و درنتیجه آنان هرچند هم که بزرگتر باشند خالی از نوگرایی اند فلذا تجربیات و نصایح بزرگان را پوچ میانگارد و خود را ایدئلوگ خود میابد .

در این دوران مشوش و پر آشوب که فرد در حال کسب تجربیات نو و آزمون و خطا در زندگی خود است و فرد تازه از سطح بسته به سطح باز گام نهاده و کم کم طعم استقلال فردی را میچشد ، هزاران وادی پر سودا نیز در پیش رویش قرار میگیرد .

یکی میخواهد از این فرصت برای تخلیه احساست جنسی اش استفاده کند ، دیگری میخواهد از این فرصت برای رفع مشکل نیازمندی محبتش سود جوید ، آن دیگری میخواهد از نبودن آقا بالاسر لذت ببرد و دیگری میخواهد حالا که خانواده ای نیست که از سیاست منعش کند به سمت سیاست قدم بردارد و …….

اینجاست که میشود فهمید که چرا خیلی از دانشجویان ما به جای درس خواندن به سمت رابطه برقرار کردن با جنس مخالف میروند و چرا خیلی ها گرفتار دام های دهشتناکی مانند اعتیاد میشوند و چرا خیلی دیگر نیز در رابطه برقرار کردن میان فعالیت دانشجویی و درسشان دچار پارادوکس عدم تعادل و افت تحصیلی به خاطر فعال بودن در جنبش های دانشجویی میشوند و ….

این همه را گفتم تا بشود درک مناسبی از این دوران داشته باشیم که دانشجوها از کجا می آیند و در کجا قرار میگیند .

به راستی جایی که دانشجویان در آن قرار میگیند یک مکان باز برای فعالیت و بدون محدودیت است جایی که هم میتوانند به دور از خانواده استقلال فردی داشته باشند و هم از خودمحوری خود لذت ببرند . وادی هزار سودایی که تا در آن تجربه نکنی به واقعیت نخواهی رسید .

در کنار این تفسیر از فضای دانشگاه ، جادارد برای درک بهتر موضوع اقشار مختلفی را که دانشجویان را میسازند نیز مورد تحلیل قرار بدهیم .

طبقات دانشجویی

گرچه ما در داخل کشورمان طبقات مختلف تعریف شده و سازمان یافته خاصی نداریم اما با این حساب نمی شود وجود طبقات مختلف فرهنگی اجتماعی را کتمان کرد ، دانشجویان نیز از این قاعده مستنثنی نیستند و در این طبقه بندی قرار میگیرند . من فقط میخواهم در اینجا به طبقه بندی فرهنگی دانشجویان بپردازم و از دیگر طبقه بندی ها خود داری کنم .

دانشجویان ما اکثر از نظر فکری – فرهنگی از چند دسته خارج نیستند :

  • سنت گرا
  • مدرن گرا افراطی
  • معتدل و میانه رو و تجدد خواه
  • بنیاد گرا

این دسته بندی خود ناشی از خاستگاه اجتماعی و خانوادگی ایشان است .

مدرن گرایان افراطی عمدتا به دلیل گذر از سطح بسته به سطح باز روابط اجتماعی دچار نوعی آشفتگی فکری میشوند که نمی تواند بین سنت و مدرنتیته تعادلی برقرار کنند لذا با یک شیب تند از سنت به مدرنینته گذر می کنند و برای این گذر حاضر اند تمامی سنت را قربانی و از روی خیلی از چیزها رد بشوند ، نمونه این تفکر شدید و افراطی مدرن گرا را میتوان به وضوح در لایه های مختلف دانشجویان مشاهده کرد اینها اغلب افرادی هستند که در گذشته شدیدا سنتگرا بوده اند و حال با برداشته شدن فشارهای خانوادگی و همچنین دچار شدن به یاس فلسفی ناشی از تناقضات سنت و مدرنتیه شدیدا مدرن گرا شده اند ، اینان همان هایی اند که مصداق این مثل معروف که ” فلانی آکبند وارد شد و اوپن خارج شد اند ” .

سنت گرایان ، اینان اغلب از خانواده های مذهبی می آیند و بعضا غیر مذهبی ، اینان در جدال فکری سنت و مدرنتیه جانب سنت را میگیرند ، اغلب اگر جمع هم ورودی شان در دانشگاه مدرن گرا باشند اینان به دلیل در اقلیت قرار گرفتن ، منزوی میشوند و گاها نیز جذب مجامع سنت گرای همسنخ خود میشوند و با جمع پیرامون خود رابطه مناسبی را برقرار میکنند اما زیاد این رابطه را شدت نمی بخشند . اینان همواره دچار نوعی هراس درونی از نتایج مدرن گرایی اند لذا در مواجهه با مدرن گرایی به حالت تدافعی میروند و به فاز تهاجمی وارد نمی شوند .

بنیاد گرایان عمدتا سنت گرایانی اند که در مواجه با مدرنتیته دچار یک حالت به شدت تدافعی و در نوع پیشرفته اش تهاجمی میشوند ، اینان میخواهند برای مواجه با مدرنیته با رجعت به گذشت و ساختن بنیادهایی که هرگز وجود خارجی نداشته است به مقابله با مدرنتیته بپردازند ، این دسته از دانشجویان اغلب در جمع های دانشجویی دچار درگیری شدید با دیگران اند و اغلب هم جذب مجامعی مانند بسیج و یا گروهای موسوم به فشار در دانشگاه ها میشوند ، اینان در تفسیر از دین دچار توعی توهم و پارانویا شده اند که انان را از حالت تدافعی به حالت تهاجمی برای از بین بردن مدرنگرایی وارد ساخته است .

اعدالیون و تجدد خواهان ، اینان که بیش از نیمی از دانشجویان را تشکیل میدهند و بزرگترین جمع از نظر تعداد را شامل میشوند ، اغلب از قشر متوسط اجتماعی اند و خانواده های معتدل و نیمه سنتی نیمه مدرن ایرانی ، اینان در جدال سنت و مدرنیتنه نه به شدت جانب مدرن گرایی صرف را میگیرند و نه سنت گرایی را ، نه حاضرند برای مدرن شدن از روی سنت رد بشوند و نه برای دفاع از سنت خود را از مدرن گرایی محروم می سازند ، اینان حد وسطی دارند که در آن اعتدال و میانه روی محور اصلی است .

انتخاب متن توسط عظیمی | لینک ثابت |


azimi4.blogfa.com & sports digest azimi80@gmail.com
set as your home page
 دانلود کتاب
ضرب المثل هاي ايران قديم- غلام رضا آذرلي**** هري پاتر وسنگ كيميا- جي كي رولينگ**** هري پاتر و زنداني آزکابان-جي كي رولينگ**** هري پاتر و پرنس نيمه‌اصيل-جي كي رولينگ**** هري پاتر و محفل ققنوس-جي کي رولينگ**** هري پاتر و مقدسات مرگ-جي کي رولينگ**** شاهنامه فردوسي-حکيم ابولقاسم فردوسي**** ديوان حافظ-خواجه شيراز**** يازده دقيقه-پائولو کوئلو**** مثنوي معنوي-مولانا**** ديوان پروين-بانو پروين اعتصامي**** كليات سعدي-سعدي شيرازي**** الهي نامه عطار-شيخ عطار**** پنج گنج -نظامي گنجوي**** استادان زندگي-ماكسيم گوركي**** جن نامه-هوشنگ گلشيري**** موشها وآدمها-جان اشتاين بک**** جواهر سازي در شهر سوخته**** تهوع - ژان پل سارتر**** بيگانه - آلبرکامو /ترجمه: جلال آل احمد**** از عشق و شياطين ديگر - گابريل گارسيا مارکز**** کوري - ژوزه ساراماگو **** راز داوينچي-دن براون**** شرلوک هلمز (عينک طلايي)-آرتور کانن دويل **** آخرين وسوسه مسيح - نيکوس کازانتاکيس**** بينوايان - ويکتور هوگو**** هفتاد حکايت -گلستان سعدي **** ده داستان کوتاه - کافکا**** باغ آلبالو - آنتون چخوف**** صحراي سرخ - مايکل آنجلو آنتونيوني **** سقراط مجروح - برتولت برشت**** نون والقلم - جلال آل احمد**** مدير مدرسه - جلال آل احمد **** شرلوک هلمز- تاج الماس-دويل**** شهر شيطان زرد - ماکسيم گورکي**** طعمه - مايکل کرايتون**** پاهاي كثيف- شل سيلور استاين**** اشعار و دلگويه ها-شل سيلور استاين**** داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين**** روياهايم را مي‌فروشم- گابريل گارسيا مارکز**** اهستگي-ميلان كوندرا**** آخرين لبخند-صادق هدايت**** توپ مرواري-صادق هدايت**** سه قطره خون-صادق هدايت**** سگ ولگرد-صادق هدايت**** عروسك پشت پرده-صادق هدايت**** داش آکل-صادق هدايت**** بوف کور-صادق هدايت **** ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...-فروغ فرخ زاد**** دو قرن سکوت - دکتر عبدالحسين زرين کوب **** صداي پاي آب - سهراب سپهري**** شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپري**** امير ارسلان نامدار**** گلستان -سعدي شيرازي**** تولدي ديگر-فروغ فرخ زاد**** مناجات نامه-خواجه عبد الله انصاري**** بودن و سرودن-محمد رضا شفيعي کدکني**** از زبان برگ-محمد رضا شفيعي کدکني**** چکمه هاي گزيده-نيما يوشيج**** ديوان رباعيات-ابو سعيد ابو الخير**** پاهاي كثيف- شل سيلور استاين**** داستانهاي کوتاه درباره خدا-سيلور استاين**** در ولايت هوا-هوشنگ گلشيري**** ليلي و مجنون- نظامي**** روسپيان سودازده من-گابريل گارسيا مارکز**** آخرين ايستگاه-اريش ماريا ريمارك**** سنگي بر گوري-جلال آل احمد**** برفهاي کليمانجارو-ارنست همينگوي**** شبهاي سپيد - فئودور داستايوفسکي**** ديوان شمس- مولانا**** مرغان آواره-رابيندرانات تاگور**** جاودانه ها- جبران خليل **** موش وگربه- عبيد زاكاني**** ده داستان کوتاه -کافکا-**** موش وگربه- عبيد زاكاني**** بينوايان-ويکتور هوگو**** جاسوس جنگ سرد - لوکارو**** مائده هاي زميني - آندره ژيد**** هزار و يک شب- سي داستان**** بوستان-سعدي **** صداي پاي آب - سهراب سپهري**** اسير - فروغ فرخ زاد**** آدم آدم است - برتولت برشت**** دوشيزه جوليا - يوهان آگوست استريند برگ **** دشمنان - آنتون چخوف**** سقوط ?? - پل اردمن**


Google: Yahoo: MSN: